- گراش انقلابی | Gerash Enghelabi - http://gerashenghelabi.ir -

قسمت سوم : انقلاب در گراش به روایت دکتر امیر حمزه مهرابی

 

«دکتر امیرحمزه مهرابی» چهره نام آشنا و فعال فرهنگی کشوری و اهل گراش، یکی از پیشگامان و مردان مبارز قبل از انقلاب در گراش است با خاطراتی زیبا و تلخ و شیرین از این پیروزی بزرگ تاریخ مردمان دلیر ایران. روایتی که اگر چه از هر زبان که بشنوی نامکرر است، اما قلم و بیان شیوا و روان  این استاد گرانمایه ،حلاوت دیگری دارد. پس با هم و بی‏ هیچ مقدمه‏ ای به مناسبت چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی و دهه مبارک فجر، حرف های دلنشین او را مرور کنیم.

قسمت های پیشین را از اینجا بخوانید ( کلیک کنید) [1]

 

۶- اولین تظاهرات فراگیر در گراش ( روز تاسوعا )

روز ۱۹ آذر ماه سال ۱۳۵۷(مصادف با روز تاسوعا ) با فراخوان وسیع حضرت امام خمینی در سراسر ایران ، در گراش نیز اولین راهپیمایی بزرگ با شرکت تعداد کثیری از مردم بویژه زنان به همت و پیگیری مرحوم شیخ رحمانی و حاج آقا مشکات و جوانان انقلابی برگزار شد. در این راهپیمایی برای اولین بار تقریبا همه روحانیون (شیخ علی اصغر رحمانی ، سید عباس معصومی ،سید حبیب الله افقهی ، حاج آقای موسوی ، شیخ جعفر حائری و…) ، بازاریان، معلمان وحتی برخی از مسئولین شهر شرکت کردند . این راهپیمایی بزرگترین و فراگیر ترین راهیپیمای مردم گراش تا آن روز بود. پس از این راهپیمایی بود که ترس مردم ریخت و روز به روز بر تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات علیه رژیم شاه افزوده می شد .

استقبال مردم گراش از تظاهرات روز تاسوعا به حدی بود که خبر آن در کل استان پیچید بطوری که مسئولین نظام شاهنشاهی در صدد مقابله به مثل و تقویت روحیه حامیان رژیم بر آمدند . عوامل رژیم شاه در مرکز استان با بهره گیری از بعضی گراشی های مقیم شیرازمثل (ع . م ) ( که شایعه ساواکی بودنشان بر سر زبان ها بود ) با ایجاد رعب و وحشت و اینکه گذرنامه کسانی که در راهپیمایی حمایت از رژیم شاه شرکت نکنند ، باطل خواهد شد، توانستند عده محدودی را راضی به برپایی راهپیمایی در حمایت از رژیم شاه بنمایند .

ما عصر روز عاشور از برنامه و قصد آنها مطلع شدیم و فهمیدیم که قرار است فردا یعنی روز یازدهم محرم( روز شهادت امام سجادعلیه السلام ) این عده پس از برپایی راهپیمایی ننگین خود با همراهی و حمایت نظامیان شاه، به مدرسه علمیه (که این اواخر و پس از اخراج آقای علوی از گراش ،محل تجمع انقلابیون شده بود ) حمله کنند .

بلافاصله جلسه ای تشکیل شد تا برای پیشگیری یا مقابله با این حادثه، چاره اندیشی شود . عده ای مامور شدند تا با افراد شاخص این گروه صحبت کنند و آنان را از این اقدام منصرف سازند . عده ای موظف شدند مقداری سنگ و چوب و کوکتل مولوتف به پشت بام مدرسه علمیه منتقل نمایند . من وآقای ایزدی برای کسب تکلیف از روحانیون انقلابی ،به لار رفتیم . این بزرگواران ما را به شدت از بکارگیری کوکتل مولوتف منع کردند و توصیه نمودند، فقط از خودتان دفاع کنید و نگذارید به کسی آسیبی وارد شود .

به هر صورت روز یازدهم محرم مطابق با ۲۱ آذر ماه سال ۵۷ تعدادی از افراد مرعوب یا نادان یا معلوم الحال (که نام بسیاری از آنها را هنوز به یاد دارم )، از جلوی پاسگاه قدیم گراش با محوریت ( ع . آ ) و ( ج . ب .ش.) و با جلو داری ( ع . ح .ش ) با هلهله و شادی و شعار جاوید شاه در خیابان به راه افتادند .این عده پس از طی این مسافت ، به مدرسه علمیه حمله ور شدند و با ایجاد درگیری محدود با انقلابیونی که پشت در مدرسه جا مانده بودند و پرتاب سنگ و پاره آجر به طرف مدرسه علمیه و پس از مواجه شدن با مقاومت انقلابیون، پراکنده شدند .

اما همین اقدام محدود برای رژیم که پایگاه مردمی خود را روز به روز بیشتر از دست می داد ، با اهمیت جلوه داده شد و روی آن مانور زیادی دادند .

 

۷- عزاداری انقلابی

در محرم سال ۱۳۵۷ برخی از دسته های سینه زنی گراش کاملا حال و هوای انقلاب به خود گرفتند . حرکت عکس امام در جلو سینه زنی ، نوحه های افشاگرانه با ریتمی کوبنده و آتشین و دعا به جان امام خمینی در پایان سینه زنی از ویژگی این دسته بود . این نوحه ها که مفاهیم انقلابی را با فرهنگ عامه شیعی عجین می ساختند ، نقش مهمی در عمق بخشیدن نهضت به توده مردم داشتند.

از نوحه خوانان انقلابی آن ایام می توان از آقایان محمد علی خدمتی ، محمد حسن حسن زاده و برادر پورقائد نام برد . یکی از نوحه های بسیار تاثیر گذارو بیاد ماندنی دهه محرم آن سال ، نوحه ی معروف « کاخت کنم زیر و زبر یابن مرجانه» بود که توسط آقای خدمتی خوانده می شد.

۸-ضرب شست رئیس پاسگاه توسط انقلابیون

در یکی از مراسم عمومی ( فکر کنم نماز عید فطر ) تصمیم گرفته شد برای در امان ماندن از دخالت مامورین مراسم به مسجد جامع که در کوچه پس کوچه های محله پا قلعه قرار داشت ، منتقل شود . اما باز هم در حین قرائت متنی توسط آقای محمود غفاری ، رئیس پاسگاه ( استوار پارسایی ) شخصا وارد مسجد شد و مقاله را از دست ایشان گرفته و پاره کرد و قصد داشت وی را با خود ببرد ، جوانان حاضردر مجلس به مقابله برخواستند و به خاطر دارم آقای کریم سعادت که جوانی قوی و نترس بود ، چند سیلی محکم به گوش رئیس پاسگاه نواخت که صدای آن همه جا پیچید. در پی آن هر کس با مشت و لگد به جان وی افتاده و نامبرده به همراه بقیه مامورین از ترس خلع سلاح شدن و حوادث بعدی، پا به فرار گذاشتند و پس از آن روز دیگر جرأت ورود به کوچه پس کوچه ها برای تعقیب انقلابیون را نداشتند.

 

۹- چی بگیم ؟چی نگیم ؟

پاییز سال ۵۷ ، روز های پر استرس و خوفناکی بود . با آزاد شدن تدریجی زندانیان سیاسی ، ابعاد جنایت و شکنجه های وحشتناک مامورین زندان و ساواک در قالب خاطرات زندانیان به دست ما می رسید . اذیت و آزار زنان زندانی ، فروکردن سوزن داغ یا یخ زده در زیر ناخن ، کشدن ناخن ،فرو بردن پای زندانیان در روغن جوش ، آویزان کردن زندانیان با پا از سقف ، فرو کردن سوزن بزرگ (جوال دوز) آلوده در آلت مردان و…

بین ما بحث بود که آیا این جنایات را به گوش مردم برسانیم یا نه ؟

عده ای معتقد بودند انتشار این اقدامات وحشیانه سبب می شود مردم بترسند و از همراهی نهضت امام خمینی ، سر باز بزنند . گروهی نیز( از جمله بنده ) اعتقاد داشتند باید مردم با ماهیت رژیم شاهنشاهی آشنا شوند و آگاهانه و با اطلاع از عواقب انقلاب ، داوطلب حضور در فعالیت های انقلابی شوندظر دوم طرفدار بیشتری پیدا کرد لذا با تکثیر نوار های کاست خاطرات زندانیان و بر پایی نمایشگاه های عکس سیار وپخش اعلامیه ، این جنایات به اطلاع عموم مردم می رسید .

روی کار آمدن دولت نظامی ازهاری در آذر ماه ( بعد از فضای نسبتا باز سیاسی در زمان دولت آشتی ملی شریف امامی ) و تهدید و افزایش فشارهای نظامی ، پس از اطلاع عامه از خشونت های رژیم ، سایه ی سنگینی از ترس و دلهره همه جا را حاکم کرد ، بطوری که برخی معتقد بودند رژیم شاه عمداً جلو پخش این خاطرات را نگرفته تا دولت نظامی بتواند با ایجاد رعب و وحشت بر اوضاع مسلط شود .

ولی در مورد انعکاس فساد اخلاقی مردان و زنان دربار بویژه اشرف پهلوی ( خواهر دوقلوی شاه ) اتفاق نظر بود که برای رعایت عفت عمومی،باید از انتشار آن اجتناب کنیم.

پسندیدم(۴)نمی پسندم(۰)